1
كم چيزهايي هستند كه دورغي نباشند. رفيق دروغي اش را داريم؛ زياد. دين و مذهب دورغي اش را داريم؛ زياد. خدا نيافريده كاري را كه دروغ تويش راه نداشته باشد. البته آفريده ولي كم. مثلا گريه.
اين درست است كه هر گريه يه جور است، اما گريه دروغي هيچ جوري نميشود. مثلا گريه نوزاد رنگ و بويي ندارد. مثل غذايي كه نپخته باشندش. اما مثلا گريه آدم توي هيئت، شب عاشورا. وقتي چراغ ها خاموش است و كسي نميبيندت؛ انگار كسي دلت را مي چلاند و از آن اشك در مي آورد. اين گريه رنگ و بو دارد، طعم دارد. فرق بين گريه نوزاد و گريه آدم بزرگ در هيئت هم كانّه همان تفاوت بين قيمه پخته و نپخته است.
از كتاب من او اثر رضا اميرخاني
+ نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳۹۰ ساعت 20:40 توسط
|